خاله ليلا شخصيت دوست داشتني در كتاب پنجمم با نام «آيينه مرا گول زد»

به نام خدا

شنيدم وقتي به دنيا آمدم تنها كسي كه پس از دانستن نابينايي ام هرگز غمگين نشد و از لحظه لحظه تولدم فيلم گرفت خاله ليلا بود.

همه ميگن سالهاي سال با مامان عزيزم كارهاي منو انجام ميداد.

يادمه كه وقتي كليه ام عفونت كرده بود و بيش از يك ماه در بيمارستان بستري بودم خاله ليلا پرستار خيلي قابلي بود و همراهيم ميكرد.

يادمه كه هر وقت نياز به چيزي داشتم يا حرف و كار خصوصي داشتم گوش هاي خاله ليلا محرم اسرارم بود.

يادمه كه دلتنگي هاي دخترانه ام را خاله ليلا با يك تفريح دوستانه به پايان ميداد و منو به گردش ، كافي شاپ و خريد ميبرد.

يادمه كه وقتي خاله ليلا به خريد ميرفت نصف خريداش مال من بود .چقدر برام لذت بخش بود لباساي قشنگ، كيف و كفش و هرچي زيبا به چشمش ميخورد براي من ميخريد و من هم مثل يك ملكه فقط استفادشون ميكردم.

يادمه كه خاله ليلا وقتي به مسافرت ميرفت بيشترين حجم چمدونش سوغاتي براي من بود.

يادمه كه وقتي ميخواستم كلاس موسيقي ، زبان و… برم خاله ليلا رانندگي ياد گرفت تا منو زودتر از آژانس به كلاسام برسونه.

يادمه كه وقتي خاله ليلا تصميم به ازدواج گرفت  من ميترسيدم كه شوهرش جاي منو بگيره. اما ديدم يك نفر ديگه هم به هوادارم اضافه شد.

خاله ليلاي عزيزم تو يكي از شخصيت هاي توي كتابام هستي.من هميشه قدردان محبتهاي تو هستم.تو در كتاب پنجم كه اسمش «آيينه مرا گول زد» است، نقش آرامش دهنده داري.

با تمام مشغولياتي كه تو زندگي داري ميدونم كه هميشه گوشه نگاهات و حواست به منه و من هميشه بهت تكيه كردم.

خاله جونم به اندازه يك دنيا دوستت دارم. برات شادترين لحظات رو آرزومندم.

Untitled1

تولد به ياد ماندني.Memorable birthday

به نام خدا

سالها پيش، تولدم را با تمام عروسكهايم جشن گرفتم. جشن مفصلي بود و خيلي خوش گذشت.

پيام تولد براي ما اين است كه وقتي مي پذيريم به اين دنيا بياييم، بايستي دنياي زيبايي را براي خود و اطرافيانمان خلق كنيم.

تولد ما يك بار اتفاق مي افتد. روزهاي عمرمان زود ميگذرد. چه زود كه من ۱۴ ساله شدم.

خدايا چه زيباست كه عمرمان مفيد و ناممان ماندگار باشد.

كتاب چهارمم را به ياد يكي از شادترين روزهاي زندگيم نوشتم.